|
قآسمان...
چند روزیست که آسمان گرفته است
روزی هزار غم بیند و غمش نهفته است
میلی برای بارش بر زمین ندارد
انگار که غمش از آدمیان شکفته است
گویم به تکه ابر کجا میروی به سرعت باد
فریاد می کشد که از آسمان بودن گریخته است
گویم ببار بر زمین تا سبک شوی کنون
گوید که بارشش زمین را شکسته است
گویم غبار غم چندیست نشسته بر زمین
گوید غبار هم به رفتن دلی نبسته است
گویم که آسمان چند روزیست هست سیاه
گوید که آسمان رنگش از آدمیان گرفته است
تا می روم به فکر در این کلام او
بینم که تکه ابری دگر جای او را گرفته است
|