تبليغاتX
.:: آسمون::.




درد و دل

این وبلاگ در مورد عشق و دخترا و پسرای ایرونی که حتما خوشتون میاد



عاشقان تنها
نازنین نازنین



آثار تاريخييه يه عاشق
اردیبهشت 1388
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387



دوستان عاشق تنها

عاشقانه
یادداشت های من
sonyericsson persian
بابک(babak online)
رادش(چشمان انتظار)
امين(تنهاترين)
سارا(بی سرزمین ترازباد)
محمد(دوستانه)
قالب
چشمان سياهت
ارغنون(حامد)
بهار جون
من وعشق بی همتایم
مرجان جون
دانلود خفنترين فيلمها و ...
نازنين جون
نگين جون
سحر(دختر باباش)
شادي جان(زندگی فوق العاده )
۩ فقط مدل مو ۩
نگاركم
زيبا ترين قالب هاي عاشقانه
بزرگترين لينک باکس طراحان ايران
هاست و دامين




ياهوووو



آمار وب
كاربران آنلاين:
تعداد بازديدها:
RSS



طراح قالب:

www.TakTemp.com



لوگو دوستان




موزيک و ساير امکانات

>





اشعار ارسالی دوستان O:-)

به نام او...

 

 

رنگ خدا این همه سرخ و سفید این همه آبی و سبز این همه زردو بنفش این همه رنگ....... که اندازۀ غمهای منست.... این همه ساعت و وقت رفتن و دیر شدن تا ته جادة بنبست فلک.... و چقدر مسخره است خنده های ته دل شادی های شب عید وچقدر تکراریست صبح و بیدار شدن خسته و زار شدن و سلامی که فقط از روی اجبار به لب می آید باز هم خوردن و خواب خواندن شعر و کتاب من چقدر دل زده ام! زینهمه فکر شتاب که برو دیرت شد..!! گل چه می خواهد ؟ آب! من چه می خواهم ؟رنگ! و چقدر مثل من است ، آفتاب سر ظهر سوختن با تر وخشک عطش تشنگی و.... باز کوبیدن مشت مشت بر هرچه که هست مشت بر آب و درخت مشت برباد که باد آمد و پنجره را مشت کوبید و شکست مشت بر خاطره ها مشت بر حرف دروغ آه!! من بیزارم از خیابان شلوغ و چقدر رنگ شب است حس تنهایی من که چنین تاریک است این همه راه؛ولی راه من باریک است حس تنهایی من مثل تنهایی من به خدا نزدیک است من فقط منتظر حادثه ام تو بیایی از در همه چیزم را باز بزنی رنگ دگر آن هم رنگ دعا آن هم رنگ خدا                                                                                             سعید. د 

چه کردی با من؟... میخواهم بنویسم...اما از چه؟ از کی؟ و برای چی؟... وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست... اما برای شنیدن چه کلامی؟... می خواهم بنویسم... از تو.. از این نیامدن و قصد رفتن کردنت.. می خواهم بنویسم اما دستهایم می لرزد... چه کردی با من؟... چه خواستم ز تو که دریغ میکنی؟چه خواستی که نکردم؟... غم نبودنت به جانم نیشتر میزند اما درمانی نیست که به مقابلش روم... آخر تو تنها امید بودی تنها دعای شبانه ام...                                                   محمد .ک

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم.
                                                                                                                      نفیسه.ن

هاله دود یا به یک ابر سیاه که پریشان شده وریخته برچهره ماه به نوازشگر جان؟ یا به دان شعلهء شمعی که بلرزد زنسیم؟ به چه مانند کنم حالت چشمان تورا؟ به یکی نغمهء جادوئی از پنجه گرم ؟ به یکی اختررخشنده به دامان سپــــهــــــر یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟ به غزلهای نوازشگرحافظ در شب به چه مانند کنم سرخی لبهای تورا؟ به یکی لالهء بنشسته به کوه به شرابی که نمایان بوداز جام بلور؟ به صفای گل سرخی که بخندددر باغ به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن یا به یاقوت درخشانی در نورچراغ مرمرصاف تنت را به چه مانند کنم؟ به بلوری رخشان یا به پاکی ودل انگیزی برف؟ به یکی ابر سپید یا به یک مخمل خوشرنگ نوازشگرگرم به یک چشمهءنور؟ یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم به پرنده ای که کندجلوه گری در مهتاب به گل یاس که پاشیده برآن پرتو ماه؟ یا به قوئی که رود نرم وسبک دردل آب به چه مانند کنم خلوت آغوش تورا؟ به یکی بستر گل؟ به پرستشگه عشق؟ یا به خلوتگه جانهاکه غم از یادبرد؟ به نفس های بهاری یا به یک خرمن یاس _ که نسیم خوش آن را همه جاباید برد به چه مانند کنم من نمیدانم... به نگاهی تو بگو!! به چه مانند کنم؟؟؟؟؟                                                                                                     نفیسه.ن

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میكنم و آرزو میكنم كه كاش برای یك لحظه فقط یك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، میخواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه كم نشوم . تو مرا به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه تلاش كن اگر طاقت اشكهایم را نداری . در راه عشقی پاك تر و صادقانه تر، زیرا كه من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را كه از هم جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كلیدش را به سوی آسمان خوشبختی ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به یادت با گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشیدم پس تو ای سخاوت آسمانی من ... مرا دریاب كه دیوانه وار دوستت دارم                                                                                                             هانی.م

اگه تو مال من بودی دنیا یه رنگ دیگه داشت میشد با هر نگاه تو تو آسمون ستاره داشت اگه تو مال من بودی اینقدر غریب نمیشدم من چی می خواستم از خدا دیگه که پیشت بودم اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت میشد قصه عشق ما دو تا عبرت سرنوشت میشد اگه تو مال من بودی برگ ها تو پاییز نمیریخت شمعی که پروانه داره اشک غم انگیز نمیریخت اگه تو مال من بودی دنیا یه رنگ دیگه داشت میشد با هر نگاه تو تو آسمون ستاره داشت به امید روزی که دوباره عشقمو ببینم                      هانی.م

  

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 9:28 | |







هزینه عروسى مشهورترین خواننده زن لبنان!


نه میلیون دلار 

هزینه عروسى مشهورترین خواننده زن لبنان!

 

 
 
بیروت روز جمعه شاهد یكى از بزرگترین مراسم عروسى است كه عروس آن خانم «هیفا وهبی» خواننده ى مشهور لبنانى مى باشد. در این جشن دهها سیاستمدار و هنرمند شركت مى كنند. وى در روز پنجشنبه با احمد ابو هشیمه كه یك سرمایه گذار مصرى است رسماً عقد كرد وخود را آماده مراسم عروسى روز جمعه كرد.
انتظار مى رود فرودگاه بیروت شاهد ورود حدود 150 هواپیماى خصوصى جهت حضور میهمانان این عروسى باشد. دو ستاره امریكایى انستازیا وكارمن الكترا در این جشن هنرنمایى مى كنند.
براى این عروسى تاكنون حدود 9 میلیون دلار هزینه شده و احتمال دارد هزینه ها ظرف چند ساعت آینده بالاتر رود.
احتمال حضور ع د خواننده ى معروف عرب كه از دوستان هشیمه مى رود. حضور راغب علامه دیگر خواننده ى معروف عرب نیز قطعى شده است، لیكن ظاهراً وى با حضور نجوا كرم ونوال زغبى وشیرین مشكل دارد.
جهاد قزعور وزیر جهانگردى لبنان و تنى چند از مسئولان سیاسى شركت مى كنند. از هنرمندانى كه حضورشان قطعى مى نماید فضل شاكر، ولید توفیق، وائل كفورى، یارا، ملحم زین، عاصى حلانى، مروان خورى، میریام فارس، صوفیا مریخ، اروا، احلام، اصاله نصرى، صابر رباعى، عبد الله بالخیر، ماجد مهندس، نیكول سابا، مایا نصرى، دوللى شاهین، فارس كرم، زین عمر، وسام امیر، نانسى عجرم، كارول سماحه.
همچنین تنى چند از كارگردانان، شاعران، چهره هاى مطبوعاتى و افراد سرشناس دیگر حضور مى یابند. حضار این میهمانى 300 نفر برآورد شده اند كه 30 تن از آنان مصرى هستند.
خانم هیفا وهبی كه با لباسها و حرکات و نحوه ى آواز خوانى اش بحث هاى داغى را در جهان عرب برانگیخته است، لباس عروسى اش را از Dolce & Gabbana پاریس آورد و به رغم دوستى اش با ایلى صعب طراح لبنانى، این بار طرح لباس او را نپسندید. با این حال شخصاً براى دعوت او به شركت در عروسى اش به دفترش رفت.
 
 

 

هیفا وهبی (متولد ۱۰ مارس ۱۹۷۶ در لبنان) خواننده، مدل و بازیگر لبنانی است که در دنیای عرب با برگزیده شدن در مقام دوم «دختر شایسته لبنان» به شهرت رسید و پس از آن با انتشار آلبوم هو الزمن (وقتشه) خوانندگی را آغاز کرد.
هیفا وهبی از یک پدر لبنانی و مادر مصری، در یک شهر کوچک کشاورزی در جنوب لبنان زاده شد. او با گوش کردن به موسیقی‌های جاز و آر اند بی رشد کرد و در سنین بسیار پایین مدل شد و در سن ۱۶ سالگی برندهٔ عنوان «دختر شایسته جنوب لبنان» گردید.
موفقیت بعدی هیفا در سال ۱۹۹۵ با دوم شدن او در مسابقات دختر شایسته کسب شد. اما پس از مدت کوتاهی مشخص شد که او ازدواج کرده و دختری به نام زینب (زازا) دارد، از این رو عنوان او بازپس گرفته شد و کار مدلی خود را ادامه داد.
تصویر او بر روی جلد بیش از ۱۰۰ مجله قرار گرفته است. در سال ۲۰۰۶ او در میان لیست ۵۰ تن از زیباترین‌های مجلهٔ people درآمد.
او نخستین آلبوم خود را به نام هوالزمان منتشر ساخت، آلبومی موفق به شکرانهٔ ترانهٔ تکی اقول اهواک (می گم دوست دارم) شد.
آلبوم دوم او بدی أعیش (می خوام زندگی کنم) در سال ۲۰۰۵ منتشر شد و به موفقیتی بالاتر از حد انتظار به دلیل تک آهنگ حیات قلبی رسید

.
.
.
خدایا یکی اینقدر پول داره که همچین عروسی میگیره یکی هم به نان شب محتاج
چه دنیایی ای خدا

[+] نوشته شده توسط نازنین در 11:26 | |







لیلی و...

 

مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد روزي شخصي در حال نماز خواندن در

راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع

 کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق

ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله

انداختم .   


[+] نوشته شده توسط نازنین در 8:0 | |







بدون شرح...

نازنین آمد و دستی به دل و مازد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت . کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت. درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت . درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت. خرمن سوخته ی ما به چه کارش میخورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت . رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد  . چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت . بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند . آن که رنجیر به پای دل شیدا زد و رفت...

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 18:12 | |







 

 

 

 

سلامی دوباره...

هر کی که هستیو داری این متنو می خونی یه نصیحت واست دارم

دوست دارم آویزه ی گوشت کنی..

اگر یک روز یه نفرو دوست داشتی اما گذاشت رفت بدون خیلی بزرگی!! حالا چرا!؟

آخه تو تونستی تا آخرش بمونی اما اون توان نداشت بمونه ضعیف بوده .  پس خوشحال باش که تو

می تونی.. دوستون دارم مثل همیشه نظظظظظر

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 8:26 | |







 

تو زندگیت عا شق نشو همین...

سلام من یه عالمه وقت گذاشتم یه خاطره بنویسم اما...   ییهو صفحه بسته شدددددددددد خدا!!!

بیخیال خوبین شما؟خوشین سلامتین؟ممنون ما هم می گزرونیم. نظرت در مورد اون عکس بالا چیه؟هان؟!!!

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 7:25 | |







گفت...

    یه نفر گفت:

 

منتظر باش اما معطل نشو!
                تحمل کن اما توقف نکن !

                              قاطع باش اما لجباز نباش !

                                           صریح باش اما گستاخ نباش!

                                                                   بگو آره اما نگو حتما!

 

                                                   

 

 

 

 

دوست داشتی نظر بده

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 3:8 | |







زندگی...

زندگی... به نظرت معنیش چیی...؟!

 

 

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 13:4 | |







عشق...

عشق

معنای شعر است

الهام رؤیا هاست

هیجان رقص است

موسیقی آوازهاست

عشق

شور و شوق روح است

احساس قلب است

عشق

شعر رؤیاهاست

رقص آوازهاست

و

روح قلب هاست

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 19:58 | |







باران...با ترانه بی ترانه

باز باران...

باز باران بی ترانه                                                                  

 

گریه هایم عاشقانه                                

 

می خورد بر سقف قلبم

 

                                            یاد ایام تو داشتن

 

                                                                 میزند سیلی به صورت

 

باورت شاید نباشد                                                               

 

   مرده است قلبم ز دستت

 

                               فکر آنکه با تو بودم

 

                                                         با تو بودم شاد بودم

 

توی دشت آن نگاهت

 

گم شدن در خاطراتت

 

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 3:58 | |







بدونه شرح ...


[+] نوشته شده توسط نازنین در 21:34 | |







جدایی...

 

وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم
ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي
ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني
ــ از محبت ؟ : عشق
ــ از دوستي ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار
ــ از جدايي ؟؟؟ : ....

باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت .
به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...
تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم.

 

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 5:48 | |







کاش...

 

کاش می دانستی دلم در حسرت دوباره دیدنت در سینه می سوزد.

    کاش می دانستی شمع آرزوهای مرا باد جدایی تو خاموش کرد.

     کاش می دانستی جای تو برای همیشه کنار تنهایی من خالیست.

             کاش قصه ی تنهایی مرا از چشمان بی فروغم دوباره می خواندی.....

 

    


[+] نوشته شده توسط نازنین در 21:54 | |







...

فیلم


[+] نوشته شده توسط نازنین در 21:33 | |







بخواب اي دل...

بخواب ای دل

بخواب ای دل

بخواب و هیچ مگو امشب

مگو از شب

مگو از بن 

مگو اززخم این مردم

مگو از داد این مردم 

مگو از فقرو فحشایش 

مگو از جور این ظلمت

مگو از شب 

بگو از عشق

بگو ایمان 

بگو مستی

بگو ایثار 

بخواب ای دل 

مگو از شب 

مبادا دل !

مبادا دل!! 

دل شب را برنجانی 

مبادا دل 

مبادا دل 

که این شب را زخود حتی برنجانی 

همه اینجا بخواب دهر فرو رفتند 

تو هم امشب بخواب آرام  

بخواب آرام و از این شب دگر چیزی مگو امشب 

بخواب آرام... 

بخواب آرام...

اين شعر از طرفه يه دوسته حتمااااااااااااا نظر بدين.


[+] نوشته شده توسط نازنین در 14:22 | |







آسمان

قآسمان...

چند روزیست که آسمان گرفته است

              روزی هزار غم بیند و غمش نهفته است

میلی برای بارش بر زمین ندارد

               انگار که غمش از آدمیان شکفته است

گویم به تکه ابر کجا میروی به سرعت باد

               فریاد می کشد که از آسمان بودن گریخته است

گویم ببار بر زمین تا سبک شوی کنون

               گوید که بارشش زمین را شکسته است

گویم غبار غم چندیست نشسته بر زمین

               گوید غبار هم به رفتن دلی نبسته است

گویم که آسمان چند روزیست هست سیاه

                گوید که آسمان رنگش از آدمیان گرفته است

تا می روم به فکر در این کلام او

                بینم که تکه ابری دگر جای او را گرفته است


[+] نوشته شده توسط نازنین در 5:29 | |







سلام بچه ها من نازنینم ... آره هم نازم هم اسمم نازنینه

حالا بماند .این عکسو تقدیم میکنم به کسی که عاشقه اسبه عینه خودم

راستی نظر یادتون نره  دلخور میشما...

قربانه همگی بای


[+] نوشته شده توسط نازنین در 6:55 | |







دوست داشتم بچه بودم...

دوست داشتم بچه بودم...

بچه هارو دوست دارم آخه...

گريه ميکنند چون گريه کليد بهشته...

قهر که مي کنند زود آشتي ميکنند چون کينه ندارند...

چيزي رو که مي سازند زود خراب مي کنندچون به دنيا دلبستگي  ندارند..

 خوراکي اي که دارند رو زود مي خورند وبراي فردا نگه نمي دارند چون آرزوهاي دراز ندارند...

  


[+] نوشته شده توسط نازنین در 6:1 | |







لحظه ها...


[+] نوشته شده توسط نازنین در 7:41 | |







 

آهنگ جدید میثم بختیاری


[+] نوشته شده توسط نازنین در 7:26 | |







دل سوخته...

 

[+] نوشته شده توسط نازنین در 6:2 | |







زیبایی گل

شب، خورشید رفت.آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت در آسمان که ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش را پایین انداخت .آری...... گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند.......


[+] نوشته شده توسط نازنین در 6:1 | |







افسون عشق

باز هم دنباله دارد

                       با تو بودن بی تو بودن

باز هم دنباله دارد

                       شعر بودن را سرودن

تا به کی باید بمانم

                       شعر حسرت را بخوانم

تا به کی از تو بخوانم

                       بی تو و تنها بمانم

تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم

                       ای همه بود و نبودم

ای همه تار و پودم

                       تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم

پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟

                       پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟

من چرا باید بمانم

                       از تو من اما نخوانم

پس بیا تا در نگاهت

                       عشق را از نو نشانم. 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 5:32 | |








[+] نوشته شده توسط نازنین در 4:33 | |







عروسی!!!

لطفا به آقایونه پشته سر یه نگاه بندازین!!!


[+] نوشته شده توسط نازنین در 4:30 | |







دوسش داشتم...

ولی هیچوقت نخواست اینو بفهمه ... هیچوقت...

همیشه میگفت: چرا به اون اندازه که من تو رو دوست دارم تو دوستم نداری؟...

ولی نتونستم بگم... سکوت کردم ...

یه بار اومد بهم گفت: دوستم داری؟؟!

به چشماش زل زدم شاید از نگام بفهمه ولی اون سرش رو پایین انداخت

و گفت: می دونستم دوستم نداری و فقط می خواستی بازیم بدی ...

اینو که گفت دیگه نتونستم تحمل کنم...

خدایا چرا نمی تونستم بهش بگم ؟

مگه اون تمام زندگیم نبود؟... این غرور لعنتی چی بود ؟ من باید غرورمو زیرپا بذارم

باید بهش میگفتم...

چشمام رو بستم بغض گلوم رو فشار میداد... یه حس عجیبی داشتم نمی تونستم

حرف بزنم ... نمی دونم تو دلم چه آشوبی بود ...

بعد از چند دقیقه گفتم: من...من... دوستت دارم... به اندازه هر چی تو دنیا وجود داره...

راحت شدم احساس سبکی میکردم خوشحال بودم که برای اولین بار تونستم

حرف دلم رو بهش بزنم...

ولی افسوس...

چشمم رو که باز کردم اون نبود...

اون رفته بود واسه همیشه... قبل از اینکه بفهمه من چقدر

دوستش داشتم...

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 6:6 | |







تو هم خواهي رفت....

تنها تو هستـي که مرا فراموش نکرده اي

همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندي....

تنها تو به صدايم گوش مي دهي....

برايت از چه بگويم؟

از بـي وفايي روزگار يا از دل تنهايم؟

تو هم خواهي رفت....

و من مي مانم و دنياي تنهايي.... 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 17:47 | |







لبخند.بوسه.عشق.جدايي.فراموشي....

 سرمو گذاشته بودم رو شونش. آروم دستشو دور کمرم حلقه کرد.بهش گفتم يه چيزي بگم؟ گفت بگو. گفتم دوستت دارم...........گفت من بيشتر......گفتم نه من بيشتر. گفت اصلا دوتامون به يه اندازه.........
گفتم باشه.فقط من يه کوچولو بيشتر.....خنديد.به چشمام نگاه کرد......اما نمي دونست اين آخرين باريه که به چشمام زل ميزنه...................ولي من خوب ميدونستم.يه گوشه نشستيم سرمو گزاشتم رو سينش....گفتم برام قصه بگو.
.....شروع کرد.قصه همون شاهزاده خانوم خوشکلو برام گفت چشماشو بسته بود و قصه مي گفت...........صداي قلبشو ميشنيدم.............خيلي دوسش داشتم...........هنوزم دارم.....ميدونم دلش برام خيلي تنگ ميشه
منم دلم خيلي براش تنگ ميشه......اما بايد برم.......نميتونم بيشتر از اين بمونم.............واسه هردومون بهتره.ازتو جيبم يه بسته تيغ بيرون آوردم.هنوز چشماشو بسته بود.صداي قلبش گوشمو نوازش ميداد.........


خيلي بهش بد کردم.دوسش دارم............يکي از تيغارو ميکشم بيرون ميزارمش روي مچ دسته چپم....من بايد اين کارو بکنم. ميترسم اگه يه لحظه بيشتر صبر کنم پشيمون بشم.خدايا خيلي دوستش دارم....
  کاش اينو بفهمه................زير لب ميگم دوست دارم........دوست دارم..........اشکام ميريزه پايين........خيلي دوست دارم بيشتر از همه دنيا.
چشماشو باز نميکنه ديگه تصميممو گرفتم تيغو ميکشم رو دستم درد داره اما هيچي نمي گم نمي خوام چشماشو باز کنه..........گرماي لذت بخشي داره خون گرمم ميريزه رو لباسش..........چشماشو باز ميکنه..........ميترسه ....به خونه من خيره شده..
اشکام هنوز ميريزه پايين ميگم بغلم کن......مثه يه بچه ي آروم بغلم ميکنه......براي آخرين بار ميگم دوست دارم....هيچ کاري از دستش بر نمياد...بريدگي عميقه................لبمو ميزارم رو لباش..........و اين آخرين باريه که......!!!!!!!

حتما بخونین قشنگه ضرر نمی کنین


[+] نوشته شده توسط نازنین در 8:23 | |







اسیر

 

       اسیر...

به من بگو تا کی

     باید اسیر لحظه ها باشم

            اسیر این شب سرد

                   برگ در خزان باشم

به من بگو تا کی

     این راه بی راه است

            این دل غم زده ام

                 بدون همسفر و یار است

به من بگو تا کی

     چشم دل من کور است

           آسمان تاریکش

               بی ستاره و نور است

دیشب به سوخته ای گفتم

              گو معنی تنهائی

                      گفت مثال تنهائی

                            مثال زنجیر است

 


[+] نوشته شده توسط نازنین در 7:26 | |







دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

[+] نوشته شده توسط نازنین در 4:29 | |



کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com